الهه زیبای ماالهه زیبای ما، تا این لحظه: 10 سال و 2 روز سن داره

الهه ناز

نمایشگاه کتاب

نمایشگاه کتاب امسال هم تمام شد جمعه 19 اردیبهشت به اتفاق بابایی وزن دایی جون رفتیم  شما ازدیدن اون همه کتاب هیجان زده شدی ومدام می گفتی مامان کتاب میخوام  اولین کتابی که انتخاب کردی وزن دایی جون برات خرید این کتاب بود کلی با بابایی تونمایشگاه گشتی واصلا احساس خستگی نمی کردی وچون کتاب داستان زیاد دوست داری چند تایی هم من برات انتخاب کردم که خیلی خوشت اومد وچندروزی سرگرم نگاه کردن عکساش بودی ومدام سوال میکردی ومی گفتی برام بخون حواستو جمع کن یه مجموعه کتابه که شما خیلی دوستداری اینهم مجموعه کتابهای خاله بازی که چند جلدشو داشتی وبقیه اش رو گرفتیم فسقلی هارو شدیدا دوست داری وساعتها مشغول تماشا وتحلیل عکساش هستی   ...
29 ارديبهشت 1393

آدمها وفرشته ها

روزی مردی خواب عجیبی دید، او دید که پیش فرشته‌هاست و به کارهای آنها نگاه می‌کند، هنگام ورود، دسته بزرگی از فرشتگان را دید که سخت مشغول کارند و تند تند نامه‌هایی را که توسط پیک‌ها از زمین می‌رسند، باز می‌کنند، و آنها را داخل جعبه می‌گذارند. مرد از فرشته‌ای پرسید، شما چکار می‌کنید؟! فرشته در حالی که داشت نامه‌ای را باز می‌کرد، گفت: این جا بخش دریافت است وما دعاها و تقاضاهای مردم از خداوند را تحویل می‌گیریم. مرد کمی جلوتر رفت، باز تعدادی از فرشتگان را دید که کاغذهایی را داخل پاکت می‌گذارند و آنها را توسط پیک‌هایی به زمین می‌فرستند مرد پرسید: شماها چکار می‌کنی...
22 ارديبهشت 1393

کاردستی

گلم توی یکی ازمجلاتت یک تابلوی کلاژ با پارچه بود شما خیلی خوشت اومد پس تصمیم گرفتی با کمک من درست کنیم ایده منظره اش ازخودت بود جاهاییکه ظریف کاری داشت وبرای شما مشکل بود من کارکردم ولی چسباندن بیشتر قسمتها کارخودت بود در مجموع تابلوی زیبایی شد که شما به بابایی تقدیم کردی وبابایی خیلی خوشحال شد وقرارشد قاب کنه وتوی اتاقش نصب کنه ...
14 ارديبهشت 1393

به یک جایی اززندگی که رسیدی می فهمی

                           به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي اوني که زود ميرنجه زود ميره، زود هم برميگرده. ولي اوني که دير ميرنجه دير ميره، اما ديگه برنميگرده ... به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي رنج را نبايد امتداد داد بايد مثل يک چاقو که چيزها را مي‏بره و از ميانشون مي‏گذره از بعضي آدم‏ها بگذري و براي هميشه قائله رنج آور را تمام کني. به يک‏جايي از زندگي که رسيدي، مي فهمي بزرگ*ترين مصيبت براي يک انسان اينه که نه سواد کافي براي حرف زدن داشته*باشه نه شعور لازم براي خاموش ...
7 ارديبهشت 1393

بیایید اینقدربی رحمانه رفتار نکنیم!

دل آدم ...چه گرم می شود گاهی ساده... به یک دلخوشی کوچک...   به یک احوالپرسی ساده... به یک دلداری کوتاه ... به یک "تکان سر"...یعنی...تو را می فهمم...   ... به یک گوش دادن خالی ...بدون داوری! به یک همراهی شدن کوچک ... به حتی یک همراهی کردن ممتد آرام ... به یک پرسش :"روزگارت چگونه است ؟"   به یک دعوت کوچک به صرف یک فنجان چای ! ... به یک وقت گذاشتن برای تو... به شنیدن یک "من کنارت هستم "... به یک هدیه ی بی مناسبت ... به یک" دوستت دارم "بی دلیل ...   به یک غافلگیری:به یک خوشحال کردن کوچک ... به یک نگاه ... به یک شاخه گل... دل آدم گاهی ...چه ش...
7 ارديبهشت 1393

حساب کتاب یلدا خانوم

یلدا :مامان استغفار یعنی چی؟ من با تعجب:استغفار یعنی اینکه ازخدا بخواهی تورو ببخشه یلدا:نه مامان اون نه. همونی که بالا میاریم رو میگم تازه فهمیدم منظورت استفراغه به مناسبت روز زن بابایی به هردومون پول کادو داد به تعداد مساوی ولی مال شماازنظر ارزشی کمترشما هم چند بار پولها رو چک کردید وبعد کادوی مرا برداشتی وقتی بابایی گفت دخترم اینها که تعدادشون یکیه چرا مال مامان روبرداشتی شما هم باآرامش فرمودید نه بابایی مال مامان بیشتره چون صفراش بیشتره!!!! ...
2 ارديبهشت 1393

روز مادر

مادر .....باز هم مادر زیباترین واژه وگوشنوازترین کلام مادربودن بی نظیرترین وشیرین ترین ورویایی ترین حس دنیا خداوندا تورا سپاس که مرالایق چشیدن این شیرینی وحلاوت ولایق این شان مقدس دانستی دخترم آن هنگام که تورابه آغوش میکشم وتو می گویی( مامان :عشقم دوستت دارم )دنیا مال من است دیگر چه  می خواهم؟ ومادرم :مادر عزیزم کاش بودی ومرا درآغوش گرمت جای میدادی تا تمام دلخستگی های دنیوی فراموشم می شد روز مادرمبارک ...
1 ارديبهشت 1393
1
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به الهه ناز می باشد